فقط سوخت‌اند.

می‌دانی چی فکر می‌کنم؟ به نظرم خاطره‌ها شاید سوختی باشد که مردم برای زنده ماندن می‌سوزانند. تا آنجا که به حفظ زندگی مربوط می‌شود، ابداً مهم نیست که این خاطرات به درد بخور باشند یا نه. فقط سوخت‌اند. آگهی‌هایی که روزنامه‌ها را پر می‌کنند، کتاب‌های فلسفه، تصاویر زشت مجله‌ها، یک بسته اسکناس ده هزار ینی، وقتی خوراک آتش بشوند، همه‌شان فقط کاغذند. آتش که می‌سوزاند، فکر نمی‌کند، آه، این کانت است، یا آه، این نسخۀ عصر یومیوری است، یا چه زن قشنگی! برای آتش اینها چیزی جز تکه کاغذ نیست. همه‌شان یکیست. خاطرات مهم، خاطرات غیرمهم، خاطرات کاملاً بدرد نخور: فرقی نمی‌کند ــ همه‌شان فقط سوخت‌اند.

پس از تاریکی – هاروکی موراکامی

۳۷ 𝐂𝐨𝐦𝐦𝐞𝐧𝐭𝐬 ۷ 𝐋𝐢𝐤𝐞 ۳ 𝐃𝐢𝐬𝐥𝐢𝐤𝐞

The Jeffrey Dahmer Story-

𝐌𝐨𝐫𝐞 ۱۵ 𝐋𝐢𝐤𝐞 ۲ 𝐃𝐢𝐬𝐥𝐢𝐤𝐞

افرا-

𝐌𝐨𝐫𝐞 ۸۲ 𝐂𝐨𝐦𝐦𝐞𝐧𝐭𝐬 ۷ 𝐋𝐢𝐤𝐞 ۰ 𝐃𝐢𝐬𝐥𝐢𝐤𝐞

Romantic lover-

𝐌𝐨𝐫𝐞 ۷ 𝐋𝐢𝐤𝐞 ۰ 𝐃𝐢𝐬𝐥𝐢𝐤𝐞

زرد و خاکستری.

𝐌𝐨𝐫𝐞 ۳۷ 𝐂𝐨𝐦𝐦𝐞𝐧𝐭𝐬 ۶ 𝐋𝐢𝐤𝐞 ۱ 𝐃𝐢𝐬𝐥𝐢𝐤𝐞

جدا وای..

𝐌𝐨𝐫𝐞 ۶۵ 𝐂𝐨𝐦𝐦𝐞𝐧𝐭𝐬 ۱۲ 𝐋𝐢𝐤𝐞 ۱ 𝐃𝐢𝐬𝐥𝐢𝐤𝐞

رها کردم.

دستش و رها کردم ، گذاشتم به تنهایی از دره بپره و تنها پرواز کنه ، گفت دارم میرم ! حرفی نداری ؟
نگاهش کردم ، درد و تو چشمام دید ؛ اما پرید .
دیگه ازش خبری نشد آخر نفهمیدم از دره پرت شد یا شروع کرد به پرواز کردن ، اما تو دلم موند که بهش بگم : دیوونه ! تو پریدی ، همونجا قلبِ منم همراه خودت پرت کردی پایین.

۱۳ 𝐋𝐢𝐤𝐞 ۱ 𝐃𝐢𝐬𝐥𝐢𝐤𝐞

غرق شدن!

𝐌𝐨𝐫𝐞 ۴۳ 𝐂𝐨𝐦𝐦𝐞𝐧𝐭𝐬 ۶ 𝐋𝐢𝐤𝐞 ۴ 𝐃𝐢𝐬𝐥𝐢𝐤𝐞
𝗧𝗵𝗲 𝘄𝗼𝗿𝗹𝗱 𝗻𝗲𝗲𝗱𝘀 𝗽𝗲𝗼𝗽𝗹𝗲 𝘄𝗵𝗼 𝗳𝗲𝗲𝗹 𝗱𝗲𝗲𝗽𝗹𝘆
𝐡𝐨𝐦𝐞𝐨𝐰𝐧𝐞𝐫𝐬